تبليغاتX
گنجینه
مبعث

+ نوشته شده توسط محمدبابایی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 19:56 |

 

ميلاد با سعادت مولود كعبه امير المؤمنين (عليه السلام) بر شيعيان مباركباد

كدام مولود چون « على » ، در كعبه چشم به جهان گشوده است ؟

كدام ميلاد ، چون « سيزده رجب » گوهرى در صدف هستى به جهان داده است ؟

كدام مادر ، چون على زاده است ؟

13 رجب ميلاد فرخنده گوهر ولايت در صدف كعبه است .

مولودى كه محبتش ، دلهاى عاشقان فضيلت را روشن ساخته ، ومولايى كه ولايتش كيمياى دگرگون ساز دلها وزندگيهاست وگنج « على دوستى » ، عطيه اى الهى در قلوب شيعيان است .

امروز ، آسمان نور باران مى شود .

امروز ، فضا عطر آگين مى گردد .

امروز ، فرشتگان تهنيت گويان هبوط مى كنند .

امروز ازليت با ابديت در مى آميزد و وجود معنى مى يابد .

كعبه تا كنون چنين به خود نباليده وآبرو نيافته .

امروز ، خانه خدا ، خدايى مى شود

امروز ، على از عرش مى آيد .

اى افلاكيان فر ش گل بياوريد ، آسمان را آذين كنيد .

ياور بهترين خلق خدا وهمسر بانوى دو عالم مى آيد .

امروز ، فقط پرگار خلقت ، آدميت را سر بلند مى كند .

دليل هستى عالم ، زمين را مفتخر مى كند .

امروز ، آينه ، رنگ خدا مى گيرد ، وترنم حق به گوش مى رسد .

امروز ، واژگان عدل و آزادى و جوانمردى و شرف معنا مى گيرد .

امروز ، خدا شناخته مى شود .

امروز ، على مى آيد .

شكفتن يك گل

                لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد. كعبه، خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص، مردم را به سوى خود مى خواند. روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب.(1)

                گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود. اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد. زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را آسان و كودكش را تندرست بگرداند.

                مردم، اندك اندك مى رفتند. امّا از مشتاقان كعبه، هنوز هم گروهى در طواف بودند. همه، در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند، كه به ناگاه تنى چند از مردم، فريادى از وحشت و حيرت برآوردند، و برجاى خود، خشكشان زد! مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سرآسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟ آنان از خود مى پرسيدند: آيا به راستى ما بيداريم، يا اينكه خواب مى بينيم؟ ولى، نه! آنها واقعاً بيدار بودند. گروهى از همديگر مى پرسيدند. تو هم به چشم خودت ديدى؟!

                ماجرا چه بود؟ چند لحظه قبل، ناگهان ديواره سنگى و سخت كعبه شكافته و از هم باز شده بود، و آنگاه زنى به درون كعبه، پاى گذاشته بود. آيا كسى هم او را مى شناخت؟ چرا نه؟ كه او پاك زنى بود با شخصيت و قابل احترام. او فاطمه بنت اسد بود. شير زنى كه شير مردى چون شير خدا ـ را به دنيا هديه داد.

                و او اكنون ميهمان خداوند خويش است، در خانه او!

                به زودى اين خبر در شهر پيچيد:

                زنى حامله، به هنگام طواف كعبه، به درون خانه رفته است. ديوار سنگى و عظيم كعبه شكافته شده و خداوند او را به خانه خويش خوانده است! و به دنبال اين پيشامد، گروهى به سوى «بنى عبدالدار» كه آن موقع كليددار كعبه بودند، دويده و تقاضا كردند كه بيايند و در كعبه را بگشايند. بنى عبدالدار از باز كردن در، امتناع ورزيدند; زيرا كه اين در، مى بايستى تنها در روز ويژه اى در سال گشوده مى شد. امّا مردم، از اصرار خود دست برنمى داشتند. تا اينكه سرانجام بنى عبدالدار را قانع كردند كه بيايند و در را بگشايند. اما هرچه كوشيدند تا بلكه قفل در را باز كنند، نتوانستند و تلاششان به ثمر نرسيد!

                و مردم كه براى ديدن اين رويداد، اجتماع كرده بودند، ناباور و حيرت زده چشم به در دوختند، تا مگر از درون خانه خبرى شود...

                سه روز گذشت و باز گروه زيادى كه آنجا بودند به چشم خويش ديدند كه همان ديوار، همان خاره سنگ سخت، آغوش بر گشود، و همان شكاف ديگر باره گشوده گشت و فاطمه قدم به بيرون گذاشت! امّا اين بار نه تنها كه با نوزادى بر دامن، هاله اى از نور بر چهره، و اشكى از شوق بر گونه!

                پسر فاطمه دست به دست مى گشت. صداى شادى و هلهله، و موج غريو خنده و نشاط، در سرتاسر مكه مى پيچيد و عطر خوشبوى اشتياق، مشام جانها را نوازش مى داد.

                فريادى شور گستر، نه از همه دلها كه از تمامى ذرات هستى، بلند بود و نوزاد ـ اين فرزند مبارك هستى ـ كه از همان آغاز، از وجودش نور و روشنى ساطع بود و چشمها را خيره مى كرد، سرانجام دنيا را خيره كرد و تا پايان آخرين لحظه حيات شكوهمندش، بر همه وجود، نور و روشنى و بيدارى و زندگى نثار كرد.

+ نوشته شده توسط محمدبابایی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 20:51 |
زاده کعبه
 
فاطمه بنت اسد، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده داشت. او صاحب فرزندی شد، که محل تولدش کعبه بود. آیا خداوند چنین وظیفه‌ای را به یک زن عادی محول کرد؟
مریم برگزیده خدا بود و عیسی روح الله ...
زمان وضع حمل عیسی فرا رسید. خداوند به حضرت مریم امر کرد که از معبد و عبادتگاه بیرون رود و فرزند خود را در صحرا - زیر درخت خرمایی- به دنیا آورد. نخل خرما به امر خدا بارور شد و میوه خود را ارزانی مادر عیسی کرد. (1)
 
 
اما، فاطمه بنت اسد ...
هنگام وضع حمل علی بن ابیطالب به درون کعبه فرا خوانده شد. سه روز مهمان خدا بود. همان جا فرزندش را به دنیا آورد. در این سه روز فرشتگان از آسمان برای او غذاهای بهشتی آوردند.
بانوی مکه قبل از این که وارد کعبه شود سرودی بس زیبا بر لب داشت، ترنمی برخاسته از باغ سبز مکتب انبیاء، نوایی که جز از قلبی سرشار از ایمان ،به گوش نمی‌رسد. او می‌خواند:
«پروردگارا! من زنی هستم که به تو و به پیامبران و کتب آسمانی ایمان دارم، سخن نیای بزرگم خلیل را تصدیق می‌کنم ...
 
 
به حق کسی که این خانه را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم دارم، ولادت او را بر من آسان فرما. (2)
سه روز درون کعبه بود. هنگامی که از کعبه بیرون آمد، فضیلت خود را بر مریم - مادر عیسی - و آسیه - همسر فرعون - به صراحت اظهار کرد. همان آسیه که در خانه فرعون به موسی ایمان آورد و تا پای جان از ایمان خود دفاع کرد. او با زمزمه‌ای دلنشین، ایمان خود را به خدای موسی و وعده‌های آسمانی به جهانیان نشان داد. آسیه، بانوی مومنه، غرق در خون خود در حالی که میخ‌های آهنین فرعون، بدنش را به زمین دوخته بود، با متانت لب به مناجات باز می‌کند. قرآن، سخن او را از لا به لای قرن‌های گذشته برای ما نقل می‌کند.
 
«پروردگارا! برای من نزد خود در بهشت، جایگاهی بنا کن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده.» (3)
فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش - و هم از آسیه - قهرمان توحید - برتر است. آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او، هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است. از صفحات زیبای تاریخ زندگی او، زحماتی است که برای پیامبر کشید، تا جایی که پیامبر خدا او را مادر خویش خواند. پیامبر فرمود:
او به راستی مادرم بود. کودکان خود را گرسنه نگه می‌داشت و مرا سیر می‌کرد. آنان را گردآلود رها می‌کرد و مرا شسته و آراسته می‌داشت.(4)
فاطمه بنت اسد، پیامبر خدا را بر فرزندان خویش ترجیح می‌داد. او مادر کسی بود که در تمام عمرش، پیامبر را بر خود ترجیح داد و همواره خود را سپر بلای پیامبر اسلام کرد.
آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند، پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود، پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد، در لحد خوابید و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.» (5)
به هنگام دفن، دست به دعا بلند کرد و گفت:
«خدایا! فاطمه را به گفتار ثابت، استوار کن.
پدر، از اوصیای حضرت ابراهیم و آخرین بازمانده دین حنیفیت!
مادر، برترین زن دوران، برگزیده خداوند!
پدر، تمام همّ و غمّش حمایت از برادرزاده‌اش بود.
مادر، زندگی را در پرستاری از او معنا داد.
و خداوند به این پدر و مادر، فرزندی عطا کرد که بعد از پیامبر اسلام برترین مخلوق خداوند شد و تنها کسی که شایستگی وصایت بلافصل نبی اکرم را پیدا کرد.
+ نوشته شده توسط محمدبابایی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 20:30 |


Powered By
BLOGFA.COM